عشق تلخ

غمکده ی عشق

 

تو رو نباید بالا برد.....

 

 

باید بالا آورد.....

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 13:23 توسط A.O.D|



 

خدایا....

 

این روزها کمی مرا "تلاوت" کن...

 

شاید ختم شود این زندگی ام.....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 12:41 توسط A.O.D|



 

به اعتمادم، تجاوز کردی...

 

و من اکنون بچه ای دارم، به نام انتقام...

 

بترس از روز زایمانم....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 14:5 توسط A.O.D|



 

 

دارد زمان آمدنت دیر میشود....

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 12:39 توسط A.O.D|




دستم را بگیر


دارم به یادت


"می افتم"




نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 11:35 توسط A.O.D|



گیسوهایت را بگو


دست از سر باد بردارند


دارد به کوه می زند خودش را...




نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 13:18 توسط A.O.D|




قبله ام کج نیست....


نیم رخش را دوست دارم.....



نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 12:14 توسط A.O.D|




ترسم از این است...


آن شب که میخواهی به خوابم بیایی...


من بیدار ، در فکرت نشسته باشم...





نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 15:41 توسط A.O.D|




مادر....


رروسری ات را بردار تاببینم...


بر شب موهایت چند زمستان برف نشسته،


تا من به بهار رسیده ام....



تقدیم به همه ی مادر های در قید حیات و مادران سفر کرده


حقیر



نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 12:40 توسط A.O.D|




داشتم به صدات گوش میدادم.....


حواسم به حرفات نبود....  




نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:20 توسط A.O.D|




هرشب شاممان را باهم میخوریم....


یکی از لباس هایت،


هنوز نرفته است....



نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 12:51 توسط A.O.D|




سلامتیه عزیزاتو از خدا بخواه....


نه از عرق سگی.....



نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 17:52 توسط A.O.D|




گرما یعنی نفس های تو....


دست های تو...


آغوش تو...


من به خورشید ایمان ندارم...





نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 12:37 توسط A.O.D|




به من میگوید: مثل بچه ی آدم رفتار کن....


و من هنوز مانده ام....


که میان هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم؟؟؟



نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 11:57 توسط A.O.D|





پرسیدم: شیرین، از فرهاد چه خبر؟؟؟؟


گفت: آهسته تر، مجنون با من است...




نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 10:21 توسط A.O.D|




من: دکتر، چرا من خوب نمیشم؟؟؟


دکتر: {سکوت}


من: دکتر، با تو هستما. من چه مرگمه؟؟؟


دکتر: {باز هم سکوت}


من: آقای دکتر، با توام. من چم شده؟؟؟ لالی یا کر؟؟؟؟


دکتر: ببریدش، اون مرده... جواز دفنش رو صادر کردم...


عاشق این لحظه ام....



نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 14:8 توسط A.O.D|




میدانی که غیرتم همه چیزم است....


لا اقل به خوابم که میایی،


تنها بیا، بی شرف...



نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 13:38 توسط A.O.D|




تنش، بوی غریبه میداد...


وگرنه سگ های محل، بیخودی پارس نمیکردند...




نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 12:19 توسط A.O.D|




درب خانه ات را که میبندی،


باد هم زوزه میکشد...


من که منم....


نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 12:12 توسط A.O.D|




اعتراف تلخیست...


ولی...


عشقم و آن غریبه، بهم می آیند...



نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 12:56 توسط A.O.D|




کفتارها، گرگ تنهای بیابان را دریدند....


زنده باد نامردهای متحد....



نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 12:15 توسط A.O.D|




او، هنوز روسری آبی سر میکند.


و من، سیگار فیلتر قرمز....


آه، چه شهراورد بزرگی شده....



نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 11:29 توسط A.O.D|




عاقبت من، شد سرنوشت جناغ...


همه، سر شکستنم شرط بسته اند...




نوشته شده در شنبه دوم آذر 1392ساعت 11:54 توسط A.O.D|




زمستان و تابستان ندارد.....


نباشی.....


چهار ستون بدنم میلرزد.....




نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:38 توسط A.O.D|




در من گرگی هست....


خسته از نبرد های پی در پی....



گوشه ی غاری تنها نشسته است....


و زخم هایش را میلیسد....


نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 17:12 توسط A.O.D|





دل را برای تو یک دست میکنم،



راه دلم به غیر تو، بن بست میکنم



خوردن باده ز راه گوش کسی ندید،



من یا حسین میشنوم مست میکنم...




تقدیم به عاشقای اربابم






نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 11:3 توسط A.O.D|




ابراهیم نیستم....


اما غرورم را قربانی کسی کردم،


که ارزش "گوسفند" هم نداشت....



نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 15:30 توسط A.O.D|




احوال سگی این روزهای من،


نتیجه ی گربه صفتی بعضیاس.....



نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392ساعت 10:53 توسط A.O.D|




من میروم....


باورکن میروم....


اما دلم برای، به جهنم گفتن هایت تنگ میشود.



نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 17:25 توسط A.O.D|




ميترسم بار ديگر عاشق شوم.....


آنوقت برگردي.....



نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 18:36 توسط A.O.D|




مطالب پيشين
» مخاطب خواص...
» به من گوش میدهی؟؟؟؟
» بازی سرنوشت...
» نوشدارو....
» ای که میدانی....
» رحم کن...
» کعبه ی من....
» ای داد بی داد....
» مادرم روزت مبارک....
» محو شده ام....
Design By : ParsSkin.Com