عشق تلخ

غمکده ی عشق

 

 

گل میخرم هنوز... 

 

اگرچه، برای سطل...

 

تا گل فروش بو نبرد،،،،

 

که تو رفته ای...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴ساعت 12:34 توسط A.O.D|



 

عجیب است...

 

       من هنوز هم نفس میکشم....

 

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ساعت 13:14 توسط A.O.D|



 

بزرگ شده ای...

 

دلم برای تو، تنگ است...

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:7 توسط A.O.D|



 

شعرهایم مثل خاکستر سیگار میسوزند....

 

تا تورا بسازند...

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 19:55 توسط A.O.D|



 

قلبم بوی کافور میدهد....

 

شب به شب، در آن مرده شورها،

 

آرزویی را غسل میدهند و کفن میکنند....

 

 

 

نوشته شده در شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:6 توسط A.O.D|



 

خدا وندا.....

 

این همه حسرت که میخورم،

 

روزه ام را باطل نمیکند؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۳ساعت 12:1 توسط A.O.D|



 

تو رو نباید بالا برد.....

 

 

باید بالا آورد.....

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۳ساعت 13:23 توسط A.O.D|



 

خدایا....

 

این روزها کمی مرا "تلاوت" کن...

 

شاید ختم شود این زندگی ام.....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 12:41 توسط A.O.D|



 

به اعتمادم، تجاوز کردی...

 

و من اکنون بچه ای دارم، به نام انتقام...

 

بترس از روز زایمانم....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 14:5 توسط A.O.D|



 

 

دارد زمان آمدنت دیر میشود....

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۳ساعت 12:39 توسط A.O.D|




دستم را بگیر


دارم به یادت


"می افتم"




نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 11:35 توسط A.O.D|



گیسوهایت را بگو


دست از سر باد بردارند


دارد به کوه می زند خودش را...




نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 13:18 توسط A.O.D|




به من میگوید: مثل بچه ی آدم رفتار کن....


و من هنوز مانده ام....


که میان هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم؟؟؟



نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:57 توسط A.O.D|





پرسیدم: شیرین، از فرهاد چه خبر؟؟؟؟


گفت: آهسته تر، مجنون با من است...




نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:21 توسط A.O.D|




من: دکتر، چرا من خوب نمیشم؟؟؟


دکتر: {سکوت}


من: دکتر، با تو هستما. من چه مرگمه؟؟؟


دکتر: {باز هم سکوت}


من: آقای دکتر، با توام. من چم شده؟؟؟ لالی یا کر؟؟؟؟


دکتر: ببریدش، اون مرده... جواز دفنش رو صادر کردم...


عاشق این لحظه ام....



نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:8 توسط A.O.D|




میدانی که غیرتم همه چیزم است....


لا اقل به خوابم که میایی،


تنها بیا، بی شرف...



نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 13:38 توسط A.O.D|




تنش، بوی غریبه میداد...


وگرنه سگ های محل، بیخودی پارس نمیکردند...




نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 12:19 توسط A.O.D|




درب خانه ات را که میبندی،


باد هم زوزه میکشد...


من که منم....


نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 12:12 توسط A.O.D|




اعتراف تلخیست...


ولی...


عشقم و آن غریبه، بهم می آیند...



نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:56 توسط A.O.D|




کفتارها، گرگ تنهای بیابان را دریدند....


زنده باد نامردهای متحد....



نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:15 توسط A.O.D|




او، هنوز روسری آبی سر میکند.


و من، سیگار فیلتر قرمز....


آه، چه شهراورد بزرگی شده....



نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:29 توسط A.O.D|




عاقبت من، شد سرنوشت جناغ...


همه، سر شکستنم شرط بسته اند...




نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:54 توسط A.O.D|




زمستان و تابستان ندارد.....


نباشی.....


چهار ستون بدنم میلرزد.....




نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:38 توسط A.O.D|




در من گرگی هست....


خسته از نبرد های پی در پی....



گوشه ی غاری تنها نشسته است....


و زخم هایش را میلیسد....


نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:12 توسط A.O.D|





دل را برای تو یک دست میکنم،



راه دلم به غیر تو، بن بست میکنم



خوردن باده ز راه گوش کسی ندید،



من یا حسین میشنوم مست میکنم...




تقدیم به عاشقای اربابم






نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:3 توسط A.O.D|




ابراهیم نیستم....


اما غرورم را قربانی کسی کردم،


که ارزش "گوسفند" هم نداشت....



نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:30 توسط A.O.D|




احوال سگی این روزهای من،


نتیجه ی گربه صفتی بعضیاس.....



نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:53 توسط A.O.D|




من میروم....


باورکن میروم....


اما دلم برای، به جهنم گفتن هایت تنگ میشود.



نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:25 توسط A.O.D|




ميترسم بار ديگر عاشق شوم.....


آنوقت برگردي.....



نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:36 توسط A.O.D|




وقتي زير پايشان  "له" شدي، روي سرشان جا داري....


البته، به عزت و شرف لا اله الا الله....



نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:22 توسط A.O.D|




مطالب پيشين
» دلداری
» معجزه...
» و باز مینویسم....
» من
» بعد از مدت ها.....
» جواب میخواهم....
» مخاطب خواص...
» به من گوش میدهی؟؟؟؟
» بازی سرنوشت...
» نوشدارو....
Design By : ParsSkin.Com